ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

59

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

و شفت نام ناحيت است ، پادشاه آنجا پيش از اين امير ملك بود كه به دست فدائيان كشته شد و بعد از فرزندان او لنگر پادشاهى به قهر و غلبه بگرفت و اكنون حاكم آنجا امير ملك بن شاهى ملك بن لنگرست « و بعد از فرزندان او لنگر پادشاهى بقهر و استيلا بگرفت » « * » و در زمين شفت معدن كوه آهن است و در غربى كلاشم و شفت جنوبى و بهرى شرقى از توليم ولايت فومن است . و ناحيت فومن را سه قصبه است : يكى فومن كه دار الملك پادشاه است . دوم ناحيت رشت كه آن را گل دست خوانند و در كل بازار روز آدينه مسجد جامع منادى بلند هست . سيم قصبهء كشت كه در قديم دار الملك ملوك اسحق و نديد بوده و اكنون حاكمش امير دباج پسر فيلشاه است پادشاهى بزرگ ، بلندهمت ، بسيار عطيّت ، هنرمند ، شجاع ، مقدام خير ، فايض جود ، و واهب انعام و احسان ، مسلمان سيرت ، نيكوعقيدت ، پسنديده طريقت . و ده‌كورهء آهن در حوالى فومن موجودست . و از خطهء زمين فومن گذشته در طرف شمال مايل به مغرب ناحيتيست از كوه تا دريا كه آن را بحيرم گويند . از آنك يك قصبهء بزرگ‌تر جامع دارد در وسط ولايت آن را پيلمانشهر گويند ، و قصبهء ديگر كه فرضه‌گاه است بوتم‌سر گويند و همچنين در غربى فومن ناحيتيست مختصر اندك مايه به جنوب 66 مايل بر دامان كوه و ميان شكسته افتاده كه مقيمانش همه تالش‌اند گسكر و دولاب گويند . بعد ما كه از بحيرم بگذرند از مغرب فومن ممتد تا به مغرب توليم كه ساحل درياست اين ولايت و ناحيت ولايتيست با عرصهء وسيع و طول و عرض فسيح ، اما اكنون خراب و ويرانست . و آخر نواحى گيلان داخله كه متصل موقانست از پيلمانشهر تا قصبهء گسكر كه دار الملك پادشاهانست يك منزل راه باشد و از گسكر در جانب شمال بر يك فرسنگى قصبهء خرفكام كه جامعى بزرگ دارد در ميان بيشهء

--> ( * ) ظ . كاتب عبارت ميان گيومه را مكرر نوشته است .